به زني كه بعد از چهار سال زندگي مشترك ، به مدت يك سال از پله هاي دادگاه بالا و پايين رفت و با دو وكيل كله گنده نتوانست شوهرش را به پرداخت مهريه كه حق قانوني اش بود محكوم كند و بعد از اينكه توسط شوهرش تهديد هم شد كه اگر توافقي جدا نشود بد بلايي سرش مي آورد ، چه مي توان گفت ؟
چه مي توان گفت وقتي ميان گريه و خنده خبر ميدهد كه بالاخره مهرش را حلال و جانش را آزاد كرد ؟ و دنبال كار مي گردد تا بتواند قرضهايي كه كرده براي هزينه دادگاه و وكيل را پرداخت كند و ديگر نمي تواند شهريه دانشگاهش را بدهد و مجبور است انصراف دهد از تحصيل ؟
چه بايد گفت به زني كه بهترين سالهاي زندگي اش را به پاي مردي گذاشت و هر بلايي بر سرش آورد خم به ابرو نياورد و تحمل كرد به اين اميد كه شوهرش با او نرم شود و چشم هرزه اش را از زنهاي ديگر بردارد و به او به چشم يك انسان نگاه كند نه كنيز و كلفت خانه اش ؟
خيلي متاسفم ! هيچ كاري نتوانستم برايش بكنم . تنها شاهد خرد شدن آرامش بودم.
نمي دانستم كه چه بايد بگويم تبريك يا تسليت ؟؟؟
منبع: ذهن خاکستری